همیشه فکر می کردم یک جور "من او" زدگی یا هر چیز دیگری توی این مایه ها نگذارد نقد بی طرفی نسبت به نوشته های رضا امیرخانی داشته باشم ولی فکرم غلط بود. از همان اولین صفحه های داستانُ هی برگه یادداشت گذاشتم و هی نوشتم و هی غر زدم و بازهم خواندم.
جناب س.م.م تا دو.سوم کار هم گره گشایی درکار نیست. این داستان برپایه اتفاق پیش رفته. زن فالگیر این اتفاق ها را جلو می برد. و توهم.
داستان یک کپی لوس از "من او" ی موفق است. نمی گویم "من او" بی نقص بود اما خوب توانست مخاطب را به سمت خود بکشاند اما بی وتن!!!

رضای امیرخانیُ درویش مصطفی را تبدیل کرده است به سهراب. هفت کور هم شده اند سیلور من ها!
مهتاب شده آرمیتا و علی به ارمیا تبدیل شده است. ارمیا را نخوانده ام یعنی گیر نیاوردم که بخوانم ولی اگر به گفته جناب س.م.م ایشان مرده باشند که خب باید بگویم رضای امیرخانی دم مسیحایی داشته و من نمی دانستم .
سجده های واجب در میان متن؛ از آن كارهايي بود كه فقط از اميرخاني برميامد اينكه چنين كاري از نظر ادبي و اصول داستان نويسي درست است يا نه و آیا بدهت گذاری محسوب می شود؟بماند! ولي كار بانمكي بودُ اولش كه خدايي من جوگير شده بودم و دنبال قبله مي گشتم!!!
آخيش كمي دري وري گفتم، دلم خنك شد، حالا راحت تر مي توانم بنويسم!!!!!

اميرخاني در من او، نشت نشا، ارميا و داستان سيستان موفق عمل كرده بود حتي داستان سيستان كه سفرنامه ره بر به سيستان بود و كاري سفارشي محسوب مي شد، مي شد از كار لذت برد اما اين اخري كه سه چهار سالي هم جماعت را مچل كرد و در هر محفلي حرف از بي وتن با ت بود نه ط! به نظر من تا اينجا اصلا از عهده كار برنيامده!ـالبته اين نظر من است-
روحيه بوژوازي زندگي رضا اميرخاني در كارهايش به شكل سفر به فرانسه و امريكا و ... و البته كلمات انگليسي و فرانسه به وفور در ميان جملات ناب فارسي!!!! جلوه مي كند، اميرخاني هميشه طبقه هاي مختلف را در كارهايش كنار هم دارد و البته دو تيپ هميشگي هم هست كه چند خط بالاتر توضيح دادم. آقاي رضا، البته روحيه مذهبي خود را هم در كارها به رخ مي كشد چه انجا كه در "من او" حديث قدسي را محور قرار مي دهد و چه اينجا كه جز پنج قرآن و كربلاي پنج و سجدههاي واجب بر دلار را آورده است.
باز هم بايد بگويم بيشتر داستان بر پايه اتفاق پيش مي رود . زن فالگير در قطاري كه زمندهها را جا به جا مي كند، قطار انديمشك/ اهواز. زن فالگير در بهشت زهرا . اين دوتا جايي كه گفتم هم اهواز هم بهشت زهرا مدتها به دلايلي پاتوق من بودند و نمي دانم چرا از اين معجزه ها هيچ باري برايم رخ نداد؟ عشق بي هواي ارميا معمر كه اتفاقا معمار هم هست! به دختري با مانتو گل بهي! اين عشق از ادمي سر مي زند كه حتي نسبت به بي توجهي بچه هاي دوستان شهيدش به پدرانشان دلگير است! حالا خود عاشق موجودي شده كه هيچ سنخيتي با دنياي او ندارد . حتي ظاهرش، حالا شما از عقايد و ارتباطات ونوع زندگي اش فاكتور بگيريد.(حتي آنجا كه خشي با شوخي مي پرسد آيا علت حالت تهوع هاي آرميتا دسته گل اوست؟؟؟؟؟؟) هرچند آقاي رضا سعي كرده با مهرباني هاي آرميتا نشان دهد كه او خوب است انقدر كه نگران است مبادا رقاصه ديسكو ريسكو با تن خيس بيرون بيايد و سرما بخورد!!!!
اما رضاي اميرخاني سعي مي كند با رندي در دهان ارميا و سهراب بگذارد كه عشق و البته زن! با اين تفاوتها جالب است و جاي كشف دارد!!!! ـدوستان ياد بگيرند براي آينده شون خوبه!!!!
- قابل توجه كاشفان و علاقمندان به كشف!!!
ارميا با چند روز ديدن آرميتا در بهشت زهرا عاشق دلسوخته مي شود و كار بلندترين مناره جهان اسلام را بي خيال مي شود و مي پرد امريكا كه كعبه آمال مني لاس وگاس!!!! و البته در كعبه آمال، راننده ليموزين مي شود كه براي خودش بد شغلي هم نيست! ولي راستي راستي خدا پدر دوست عزيز اسلام ومسلمين، ده نمكي را بيامرزد كه با اخراجي ها سوژه داد دست قلم به دستان دفاع مقدس!!!!! سهراب از همان جماعت است البته با ديالوگ هاي درويش مصطفي!

پرش زماني در نوشته اميرخاني هم هست آنقدر ضايع كه در يك خط دو زمان متفاوت آمده اند يعني در اولين جمله فعل، زمان ماضي دارد و بعدي مضارع مي شود . حالا اگر به ماضي و مضارعش گير ندهيد مثلا گفته ارميا رفت كه برمي گردد!
به همين تابلويي!
داشته باشيد خبرگزاري فارس رو:" نگارش «بي وتن» كه در روز دوم نمايشگاه رونمايي شد، با حجمي بيش از 500 صفحه و 8 فصل، 6 سال و 6 ماه به طول انجاميده!"
به نظر من،كتابي كه بيش از ۶ سال صرف نوشتنش شده نبايد انقدر فاجعه باشد! نظر شما غير از اين است؟
اينم از همان خبر: "اين نويسنده براي نگارش اين رمان با اتومبيل برخي از ايالتهاي آمريكا را پيموده تا اطلاعات بيشتري راجع به مهاجران كسب كند."
واي كه اين خبر كار را براي نقد بي وتن خراب تر كرد! بعد از اين همه بدو بدو تازه كار شده اين؟ كاش بدون تحقيق نوشته بودي اين كار را جناب اميرخاني!!!! آن وقت جاي اغماض داشت!
نويسنده هنجار شكني را دوست دارد ظاهراُ ،چون از اين كارها با گذاشتن چند صفحه سفيد در "من او" هم انجام داده بود، حالا هم هي اس اس اس گذاشته و دلار به رخ کشیده و هی از نویسنده و حرف هایش نوشته!!!! یعنی ردپای تابلوی نویسنده در متن!
امیرخانی گاف های جالبی داده در "بی وتن" مثلا اینکه شخصیت هایی که در روایت قسمتی از داستان حضور نداشته اند یه هویی از وسط خط ها سر در میارن و درباره قسمت هایی که توش نبودن اظهار نظر می کنند، مستدل تر از آنهایی که حضور داشتند. خشی در دیالوگ های ارمیا و آرمیتا نیست اما در صحنه ای دیگر در حد دو صفحه آن طرف تر چه سخنرانی قرایی می کند درباره موضوعی که در اتفاق افتادنش هیچ نقشی نداشته! به این می گن تله پاتی!!!
پرش زاویه دید رو که اصلا نگم بهتره . شعار ها رو هم که خودش داد زده دارم شعار می دم .....
ای خدا!!!!!!!!!!!!! به داد ادبیات این مملکت برس که از دست رفت... (شعار دادم؟)
اگه خدا خواست و آسمون به زمين نيامد و من زنده ماندم حتما ادامه نقد پس از خواندن كامل كتاب در كلاس!
تا فردا، ياحق!
|
+| نوشته شده توسط
سمیه مهاجر در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
|